فراقم سخت می آید ولیکن صبر می باید،ک گر بگریزم از سختی،رفیق سست پیمانم...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:20
دل است دیگر، هرچه کنی توسری خور است... یا اسیر می شود،یا گرفته می شود،یا تنگ می شود... یا می شکند... و با تمام این ها، باز هم باید زنده بماند... مبادا روزی ک سنگ شود،مبادا روزی ک سخت شود... مبادا روزی ک بی صدا و در سکوت،ترکت کند... آدمی با دل گرفته،با دل تنگ،با دل شکسته زنده است، فقط یک جور متفاوت،ی...
دردم از یار است و درمان نیز هم...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:20
انقدر سنگینه دلم این روزا... از حرفای نزده،بغض های فروخورده... ک اگر بیفتم رو زمین، زمین زیر پام میشکنه... این همه درد با منه...بی هم درد... آره هرکسی یه جور تنهاست ولی، تنهایی ها فرق داره... از تنهایی بدم میاد...از تنها اینور اونور رفتن... از تنها غذا خوردن... از همه چی تنهاییش بدم میاد... باید یکی...
باران ک می بارد تو اینجایی...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:20
روزی دوباره، روبرویت خواهم ایستاد... نمیدانم چه حالی خواهیم داشت، اما میدانم شاد یا غمگین، آرام خواهم بود... نمیدانم حسرت تمام روزهای رفته را، خواهیم خورد، یا به روزهایی ک میتوانستیم سپری کنیم، چقدر فکر خواهیم کرد... اما میدانم، به هردواش فکر خواهیم کرد، شاید با احساسی متفاوت، شاید هم مثل هم... اما ...
درد نام دیگر من است...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:20
لعنت به غروب جمعه ها، وقتی دلتنگی... انگار تمام ثانیه ها، هجوم آوردن سمتت تا بگن، دیدی، این جمعه هم گذشت و هنوز، تنهایی... جهانت خالی ترین جهان دنیاست... کجاست خنده های از ته دلت... آسمونو ببین، ابری و کم حوصله ست... ببین اونم یادش رفته، چجوری باید بباره... چجوری باید از این درد لعنتی رهات کنه... بب...
چنان نماند و چنین هم نخواهد ماند...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:20
حقیقتش هرچه هم کنم، نمی توانم از این دوست داشتن لعنتی دست بکشم... اگر روزی،جایی،دیدی،خواندی یا شنیدی، ک کسی گفت دیگر دوستت ندارد، بدان یا دروغ می گوید، یا دروغ میگفته،یا می پنداشته ک دوستت دارد... دوست داشتن از آن حس های ابدیست... برای همین شاید واقعی هایش، یک بار اتفاق بیفتد،یک بار تجربه شود... چه ...
از آن شب های لعنتی ک صبح نمی شوند...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:20
همیشه هم ک راحت نیست... گاهی کم می آورم،مثل همین لحظه، همین امشب... گاهی هم با خدا بحث میکنم،جدل میکنم، مثل همین امشب... بعضی شبا هم هستن، آدم جون می کنه تا صبح بشن... شبایی ک بوی ناامیدی میدن، شبایی ک با خودم میگم، لعنتی،اگر نیاد چی؟! اگر حتی به اندازه ی خاطره هم، دیگه جایی تو زندگیش نداشته باشی، چ...
ایام غم رو به کوتهی آورد...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:20
دلم برایت تنگ شده... و این بهانه ایست، تا بپرسم، حالت چطور است مرد من؟ در این روزها ک عطر بهار، به رگ های آسفالتی شهرها، تپیده... تو کجایی بدون من، و حال و احوالت چگونه است؟ راستش سراغت را میگیرم، و همه میگویند، ظاهرا ک خوب است... تویی ک میفهمی، پشت ظاهرا خوب بودنش، چقدر خوب است... و چقدر تلخ و غم ا...
ترسم چو باز گردی از دست رفته باشم...از نفس رفته باشم...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:20
و من... و من موهایم را،به باد می سپارم...خدا را چه دیدی،شاید عطر دستان تو در باد،پریشان ترشان کرد... و... بایگانی حرف ها... دوستشان دارم... آمار MeLoDiC
می شود مال من باشی،برای همیشه؟؟؟!!!
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 6:16
می شود مال من باشی؟ برای همیشه ی همیشه؟ قول میدهم تورا، بیشتر از جانم دوست داشته باشم... قسم میخورم تورا، بیشتر از خود مراقبت کنم... بگذارمت یک گوشه ی خانه، تو امر کنی، من فرمان ببرم... فقط بگو... بگو می شود برای همیشه، تا به ابد، مال من باشی؟ می شود با تمام زیبایی بدون وقفه ات، با تمام خستگی هایت، ...
مثل طاعونی ها،وقتی حس می کنم خوبم،میمیرم... :)
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 6:16
یه زمانی حرف هایم شعر میشد، آویخته میشد به گوش های کاغذهای بیچاره... ولی، این درد برای نوشتن، زیادی عمیق است زیادی بزرگ است... مثل اینکه دست خواهرزاده ی کوچکم را بگیرم، و بگویم برای این بی حوصله و بداخلاقم، که چیزی اینجا [گذاشتن دست کوچکش روی قلبم]، درد می کند...کم است...تنگ است... بعد با چشم های بی...
هیچ مگو...
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 6:15
همه چیز در یک لحظه می تواند، معجزه وار تغییر کند... همه چیز حساب شده است، یک حرکت کوچک، یک تکان به سمت بهتر بودن، توفانی در آن سوی جهان به پا می کند... یک معجزه رخ می دهد... حرف های مگو، جا میگیرند در دلت، قد می کشی تا آسمان، دست دراز میکنی، دستت را کسی میگیرد، کسی که تمام عمر دنبالش دویدی و... *** ...
من آدم روزهای سختم...مگر نه؟! :)
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 6:15
وقتی، خدای من خدای یعقوب است، بگذار یوسف ترین معشوق زمین باشی... بگذار این شهر، با تمام دلتنگی اش، کلبه ی احزان من باشد... چه فرقی می کند، وقتی روزی، بوی پیراهنت، خبر از آمدنت خواهد داد... چشم هایم، فدای داغ دوری تو... وقتی دوباره دیدنت، زندگی دوباره ام خواهم شد... عشق، انسان بی حوصله ی کم صبر، نمیخ...
تو را با دنیا دنیا خوشبختی عوض نمیکنم،مثل بارانی برای زمین قلب من...با تو بهشتم...:)
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 6:15
اولین باری ک، میخواستم برایت بنویسم... یه دل تو دل نبودن،یه بی قراری خاص مزمن تموم وجودمو گرفته بود... به خودم گفتم، ببین تا الان خیلی نوشتی، برای خیلیا نوشتی، برای کسایی که دوستشون داشتی، یا عمیقا دوست داشتی دوستشون داشته باشی... ولی این فرق میکنه، میتونی طوری بنویسیش ک معلوم باشه فرق میکنه... میدو...
دوستت دارم بی آنکه منتظر پاسخی باشم...:)
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 6:15
در اولین هفته های شکل گیری جنین، اولین عضوی ک به نشانه ی حیات، ابراز وجود میکند قلب جنین است، یک قلب که با سرعتی دیوانه وار می تپد... قبل از اینکه جنسیت معلوم باشد، یا چشم ها و گوش ها و انگشت ها شکل بگیرند... قبل از اینکه روح درون انسان دمیده شود، به انسان قلب داده می شود... قلب نشانه ی زنده بودن اس...
من آدم پا پس نکشیدنم،تسلیم نمی شوم،برایت تا آخر دنیا خواهم ایستاد...
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 6:15
اگر روزی، قرار بود انتخاب کنم، جای انسان مثلا یک گیاه باشم... دوست داشتم قاصدک باشم... منتظر هیچ دستی برای روییدن نباشم، هرجا دلم خواست قد بکشم... و بعد برای آرزوهای یک نفر، متلاشی شوم... دست در دست باد، به هر گوشه ای پر بکشم، یا برای کسی خبری خوب ببرم... من که فکر نمیکنم، هیچ قاصدکی با آن ظرافت، تح...